X
tekzas2010
براي عضويت در خبرنامه نام ايميل خود را براي من ارسال كنيد tekzas2010@yahoo.com

برای خرید به ادامه مطلب بروید

( ادامه مطلب )


?عليرضا عابدي زاده | 29/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر


تا حالا فکر کردید که آلبرت انیشتین فیزیکدان معروف را چقدر می شناسید؟! نابغه گیج و پریشان خیالی که نظریه نسبیت عام و خاص را مطرح کرد و ثابت کرد.
آیا تا حالا میدونستید که آلبرت انیشتین هنگام تولدش دارای یک سر بزرگ بود تا حدی که مادرش فکر میکرد که اون ناقص الخلقه به دنیا اومده؟!آیا میدونستید که آلبرت قبل از اینکه ازدواج کنه دارای یک بچه مرموز! بود؟!
برای اینکه بخواهید حقایق مبهم بیشتری از زندگی آلبرت انیشتین را بدونید نوشتار زیر را بخونید:

1- آلبرت انیشتین یک کودک چاق با یک سر بزرگ بود.
موقعی که مادر آلبرت – Pauline Einstein- او را به دنیا آورد،سر او آنقدر بزرگ و بدشکل بود که مادرش فکر می کرد که او ناقص الخلقه به دنیا آمده است!
به دلیل اینکه پشت سر آلبرت خیلی بزرگ به نظر می رشید خانواده اش در ابتدا او را یک موجود شگفت آور تصور می کردند.به هر حال پزشک توانست خانواده آلبرت را متقاعد کند که مشکل خاصی نیست.البته نگرانی خانواده آلبرت بی دلیل هم نبود زیرا در هنگام تولد او موجودی شبیه یک هیولا بود؛هرچند با گذشت زمان سرش به وضعیت نرمال برگشت.
جالب است بدانید که موقعی که مادر بزرگ آلبرت او را برای اولین بار دید بصورت مدام زیر لب جمله"بیش از حد چاق است" را تکرار می کرد!
به هر حال بر خلاف تمام ترسها و اضطرابها آلبرت به حالت نرمال بزرگ شد به جز اینکه کمی بیش از حد او آرام به نظر می رسید!

2-آلبرت انیشتین بعنوان یک بچه مشکل صحبت کردن داشت(لکنت زبان)


یکی از عکسهای آلبرت انیشتین که از دانشگاه Hebrew University of Jerusalem بدست آمده است.

آلبرت در زمان کودکی اش به ندرت صحبت می کرد و موقعی هم که صحبت می کرد خیلی آرام بود!
در واقع او ابتدا همه جملات را در ذهنش می سنجید(و یا آنها را زیر لب تکرار میکرد)و تا موقعی که به درستی آنها مطمئن نمی شد آنها را به زبان نمی آورد.بر طبق گزارشات آلبرت این حالات را تا 9 سالگی داشت و پدر و مادر آلبرت از اینکه او عقب افتاده باشد می ترسیدند.
حکایت جالب زیر توسط مورخ علم- Otto Neugebauer- از زندگی آلبرت نقل شده است:
چون که آلبرت لکنت زبان داشت پدر و مادر او خیلی نگرانش بودند.سرانجام یک شب سر میز شام آلبرت سکوت را شکست و گفت:"سوپ خیلی داغ است"
پدر و مادر آلبرت که خیلی تسکین یافته بودند گفتند که چرا تابحال او یک کلام حرف نزده بود و آلبرت جواب داد:"چون تابحال همه چیز خوب خوده است!"
Thomas sowell در کتابش نوشته است که علارقم آلبرت صحبت کردن تعداد زیادی از مردم باهوش و نابغه نسبتاً دیر در زمان کودکی پیشرفت کرده اند.او این شرایط را "Einstein syndrome"
(علائم ناخوشی آلبرت) نامید.

3- نخستین جرقه های علاقه آلرت به علم و بخصوص فیزیک از توجه به یک قطب نما گرفته شد.
موقعی که آلبرت در سن 5سالگی در وضعیت بیماری روی تخت خواب در حال استراحت بود پدرش یک وسیله کوچک جذاب و ساده جیبی را به او نشان داد که باعث علاقه او به علم شد و آن یک قطب نما بود.
آنچه که آلبرت5 ساله را به این وسیله کوچک علاقه مند کرد این بود در هر حالتی که قطب نما به چرخش در می آمد عقربه(سوزن)آن همیشه در یک مسیر مشابه بود.او فکر میکرد که یک مقدار نیرو در یک فضای خالی فرضی که روی سوزن قطب نما اثر میکند باید وجود داشته باشد!

4- آلبرت انیشتین در امتحان ورودی دانشگاه رد شد
در سال 1895 در سن 17 سالگی آلبرت برای ورود به مدرسه Swiss Federal Polytechnical یا ETH در خواست کرد.آلبرت ریاضیات و شاخه های فنی امتحان ورودی را پاس کرد اما در بقیه درسها مثل تاریخ،زبان،جغرافی و... رد شد!آلبرت مجبور شد به مدرسه فنی و حرفه ای برود هر چند سال بعد در این کالج پذیرفته شد.

5- آلبرت انیشتین یک بچه نامشروع داشت!
در دهه 1980 نامه های خصوصی آلبرت مورد خاصی از زندگی نابغه فیزیک را آشکار کرد.او یک دختر نامشروع از Mileya Maric که یکی از شاگردانش بود، داشت.(البته بعدا آلبرت با میلیا ازدواج کرد)
در اواخر ژانویه سال 1902، و یک سال قبل از ازدواجشان میلیا دختری به اسم Lieserl بدنیا آورد که آلبرت این دختر را هرگز ندید و سرنوشتش ناشناس باقی ماند.
البته در نامه های بدست امده از آلبرت به اسم Lieserl اشاره شده است؛دختری که طی یک فرایند سخت زایمان به دنیا آمد ولی اسم رسمی و واقعی این دختر هنوز نامعلوم باقی مانده است و حتی سرنوشت این دختر هم تاکنون نامعلوم بوده است!
Michele Zackheim در کتابش به نام"دختر انیشتین" نتیجه گرفته است که Lieserl روزهای ابتدائی عمر این دختر دارای مشکلات حاد جسمی بوده است تا جائی که آلبرت متقاعد شده بود که او (دخترش)جان خود را از دست داده است ولی بعداً با مطالعه نامه هائی که گفته شد، دریافت که در سپتامبر 1903 میلیا این دختر را بعنوان فرزند خوانده به دیگری سپرده است!
در یک نامه از آلبرت به میلیا در 19 سپتامبر 1903 نام Lieserl برای آخرین بار ذکر شد و از آن موقع تاکنون هیچ کس از این دختر هیچ چیز نمی داند.

6- آلبرت انیشتین از همسر اولش بیزار شد ولی به او پیشنهاد یک قرارداد عجیب را داد!
بعد از اینکه آلبرت با میلیا ازدواج کرد آنها صاحب دو فرزند پسر به نامها Hans  و Eduard شدند.
موفقیت های آکادمیک آلبرت و مسافرتهای جهانی او باعث کم ارزش شدن همسرش در نظر او شد و برای مدتی آلبرت و همسرش سعی کردند مشکلاتشان را حل کنند و حتی آلبرت پیشنهاد یک قرارداد عجیب را به میلیا داد.
این قرارداد عجیب بین این دو زن و شوهر دارای مفادی بود که آلبرت فقط به شرط قبول آنها از طرف همسرش حاضر به ادامه زندگی با او بود،قراردادی که اتفاقا به امضای همسرش رسید هر چند آلبرت در نهایت از او جدا شد...


میلیا،همسر اول آلبرت انیشتین

و اما این شرایط عبارت بودند از:
الف:شما(آلبرت)مطمئن خواهید شد که:
1- لباس و رخت های شستنی تان در شرایط خوبی نگهداری خواهد شد
2- سه وعده غذائی را بطور منظم در اتاقتان دریافت خواهید کرد
3- اتاق خواب و مطالعه تان تمیز خواهد بود و مخصوصا میزتان که فقط برای استفاده شما(آلبرت)است.

ب: من هم از همه ارتباط شخصی با شما دست خواهم کشید تا موقعی که تنها به دلایل اجتماعی اجتناب ناپذیر باشد
ج:در صورتی که شما درخواست کردید من حتی از صحبت کردن با شما خودداری خواهم کرد!

*میلیا(همسر آلبرت)همه این شرایط را قبول کرد!
آلبرت برای همسرش دوباره نوشت تا مطمئن باشد که او همه مفاد را اجرا خواهد کرد و آلبرت هم بعنوان مثال متعهد شد که:
من(آلبرت)به تو اطمینان میدهم که در مورد رفتار درست یک زن به تو به عنوان یک زن غریبه (و نه همسر!!!)رفتار خواهم کرد.

7- آلبرت انیشتین با پسر بزرگش سازگار نبود


هنس،پسر بزرگ آلبرت انیشتین

بعد از طلاق،رابطه آلبرت با پسر بزرگش- Hans- بد شد.دلیل اصلی این امر مخالفت پسر بزرگ آلبرت با پدرش در مورد جدائی از مادرش بود.این اختلافات موقعی فزونی یافت که هنس خواست با دختری بزرگتر از خودش که اتفاقاً از نظر ظاهری زیاد هم جذاب نبود ازدواج کند.آلبرت با ازدواج پسرش با این دختر که Frieda Knecht نام داشت شدیداً مخالف بود.در هر صورت هنس با این دختر در سن 23 سالگی ازدواج کرد و همین امر باعث جدائی پسر و پدر از همدیگر شد و Hans به ایالات متحده مهاجرت کرد و در نهایت موفق شد مدرک پرفسوری مهندسی هیدرولیک خود را از دانشگاه UC Berkeley دریافت کند.
حتی در ایالات متحده هم پدر و پسر از همدیگر جدا بودند و در نهایت موقعی که آلبرت از دنیا رفت ارث کمی را برای هنس به جا گذاشت.

برای کسب اطلاعات بیشتر از هنس آلبرت انیشتین اینجا را کلیک کنید

8- آلبرت انیشتین مرد زنها بود!


آلبرت انیشتین همراه با همسر دوم خود(Elsa)

بعد از اینکه آلبرت از میلیا جدا شد،بلافاصله با دختر یکی از اقوام نزدیک خود به اسم Elsa Lowenthal ازدواج کرد.البته در ابتدا آلبرت قصد داشت با دختر Elsa که حاصل ازدواج اول "السا" بود و 18 سال از آلبرت کوچکتر بود ازدواج کرد که Elsa با این امر شدیدا مخالفت کرد؛به هر حال نهایتا آلبرت با "السا" ازدواج کرد.
بر خلاف "میلیا" نگرانی اصلی "السا" این بود که از شوهر مشهورش نگهداری کند!!
در یک سری از نامه ها که توسط دانشگاه Hebrew در Jerusalem منتشر شد، ذکر شده است که آلبرت انیشتین با 6 زن که اوقات خود را با آنها گذرانده بود! در نهایت با "السا" ازدواج کرد.

9- آلبرت انیشتین،صلح طلب جنگ!، به FDR اصرار کرد که بمب اتمی را بسازد!


در این عکس آلبرت انیشتین به همراه Szilárd را مشاهده می کنید که در حال امضای نامه ای هستند خطاب به روزولت برای پیشنهاد به توسعه بمب اتمی ایالات متحده نوشته شده است.

در سال 1939 Leo Szilard فیزیکدان پس از اطلاع از شورش نازی های آلمان آلبرت را متقاعد کرد که با نوشتن نامه ای به
Franklin Delano Roosvelt(FDR او را نسبت به نازی های آلمان هشدار دهد و اینکه نازی های در حال پیشرفت دادن به بمب های اتمی خود هستند و به آمریکا هم اصرار کرد که بمب های اتمی خود را گسترش دهد.
نامه Szilard و آلبرت اغلب بعنوان یکی از دلایلی ذکر می شود که پروژه مرموز منهتن به منظور پیشرفت پروژه بمبهای اتمی آمریکا توسط روزولت شروع بکار کرد.
اگر چه بعدا آشکار شد که بمباران کردن Pearl Harbor در سال 1941 شاید بیشتر موثر واقع شد تا نامه ای که آلبرت به منظور تحریک دولت وقت آمریکا برای گسترش بمبهای اتمی خود بکار برد.
جالب است بدانید ارتش آمریکا به هیچ عنوان از آلبرت انیشتین برای کمک به این پروژه دعوت نکرد هرچند آلبرت انیشتین بسیار باهوش بود ولی ارتش عقیده داشت که آلبرت یک ریسک امنیتی برای این پروژه است!

10- قصه مغز آلبرت انیشتین:
بعد از مرگ آلبرت در سال 1955، مغز آلبرت بدون اجازه از خانواده اش توسط Thomas Stoltz Harvey بیرون آورده شد."هاروی" مغز آلبرت را به خانه اش برد و آنرا داخل یک ظرف شیشه ای دهان گشاد نگهداری کرد، هر چند او بعد بدلیل انجام این کار از محل کارش که مخصوص تشریح اجساد بود اخراج شد.


عکسی از مغز آلبرت انیشتین

چند سال بعد،"هاروی" از Hans پسر بزرگ آلبرت برای مطالعه و بررسی مغز پدرش اجازه گرفت و تکه هائی از مغز آلبرت را برای دانشمندان مختلف در سرتاسر دنیا فرستاد.یکی از این دانشمندان به نام Marian Diamond بود که در دانشگاه UC Berkeley  بود و او با مطالعه قسمتی از مغز آلبرت متوجه شد که او در مقایسه با یک شخص نرمال، بطور قابل توجهی سلولهائی از مغزش که مسئول ترکیب کردن و مرتب کردن اطلاعات هست وجود دارد.
در مطالعه ای دیگر، Sandra Witelson از دانشگاه MC Master فهمید که مغز آلبرت دارای کمبود یک چین خاصی از مغزش است که شکاف Sylyian نامیده می شود.
"ویتلسون" مشاهده کرد که این استخوان بندی غیر معمول اجازه می دهد به اعصابها در مغز آلبرت که بهتر با دیگران رابطه برقرار کند.
نتایج مطالعه دیگری نشان می داد که مغز آلبرت آن آویختگی جداری زیرین که اغلب درگیر توانائیهای ریاضیات هست را بزرگتر از انسانهای معمولی دارا بود...

?عليرضا عابدي زاده | 29/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

اگر انسان بخواهد خطوطي را به عنوان دايره ، زاويه و مثلث رسم كند و نظم و حساب فواصل اين خطوط را رعايت كند بايد اولاً مقدار قابل توجهي هندسه و حساب بياموزد و ثانياً در ترسيم اينها به آلات و ابزاري از قبيل پرگار و نقاله محتاج است ولي اين مهندس ماهربرای ساخت مثلث هاي منظمي كه در خانه ي خود به كارمي برد ،از هيچگونه ابزاري استفاده نمی کند . حتي با چشم خود هم نگاه نمي كند و فقط با پاهاي خود مي تند و خانه ي خود را كه يكي از دقيق ترين شاهكارهاي عالم خلقت است بوجود مي آورد !


اين مهندس هنگام خانه سازي ابتدا نقطه اي را در وسط به عنوان مركز در نظر مي گيرد و سپس تارهايي را با فواصل منظم و دقيق ، دور آن مركز به صورت  « شعاعهاي دايره » مي تند و به اين ترتيب « مثلث هاي متساوي الساقين » را كه  همه ي آنها داراي « زواياي تند » هستند بوجود مي آورد . اندازه ي اين تارها و  فاصله هاي آنها با هم آنقدر حساب شد ه به نظر مي رسد كه باعث تحسين است .
 سپس تارهاي ديگري بر عرض تارهاي اول مي تند و آنها را در محل تلاقي و  تقاطع با هم پيوند مي دهد و به اين وسيله دايره هاي بزرگ و كوچك كه همه  « متحدالمركز » هستند تشكيل مي شود كه اين دايره ها هر قدر به مركز  نزديكتر باشند ، كوچكتر و هر اندازه كه از مركز دورتر باشند بزرگتر هستند .

?عليرضا عابدي زاده | 29/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

 

این ما هستیم که باید به طرف بالا برویم

 

در کتاب «فلسفه تکنولو‍ژی» ،  مارتین هایدگر می گوید:‌ » پرسیدن راهی باز می کند!»

و این نوشته نیز در حکم پرسشی است که از آغاز می کوشد تا در بین راه گاه عنکبوت نماد روح یا نماد حیوان هادی ارواح می شدهای بسیار راهی بیابد. این پرسش در واقع از مفاهیم یک نماد آغاز می کند تا در بین راه های بی شمار، خواننده «خود نمادین» را دریابد. در واقع قصد این است که ما در بین شبکه ای از ارجاعات یک موضوع قرار گیریم. مثل یک عنکبوت در مرکز تارهایش؛ و این به زعم روانکاوی نشانه ای است از خودمحوری( همانگونه که در تعبیر خواب دیدن عنکبوت این معنا را فرا می خوانده است)سوال این گونه آغاز می شود : در میان تارها، عنکبوت چه چیز به زندگی می افزاید!

 

 

گاه عنکبوت نماد روح یا نماد حیوان هادی ارواح می شدداستان با یک مسابقه بین خداوند خرد و انسانی فانی آغاز می شود. در اساطیر یونان، آتنا که فرزند زئوس و الهه متیس( درنگ ) است ( و از وسط سر زئوس بدنیا می آید) با آراکنه که دختری بافنده است بر سر اینکه کدامیک از این دو در بافندگی مهارت بیشتری دارند رقابتی هولناک شکل می گیرد. نتیجه این است که برنده یعنی اراکنه تا ابد تارهای بیهوده بتند او به دست خدایان به عنکبوت تبدیل می شود تا انسان ها بدانند که نباید به رقابت با خدایان بخیزند!

 

نخستین مفهوم تارتنیدن همین بیهوده­گی است. حجاب مایا چون تارهای درهم بافته عنکبوت نشانگر زیبایی خلقت استمسخ شدن در قالب یک عنکبوت از عذاب هایی است که در متون مقدس در خصوص آن ها به کسانی که ایمان ندارند هشدارهای لازم داده شده است. با این حال اگر با دیدی جامع به کتب مقدس بنگریم کتاب اوپانیشاد (و به زعم آن آیین هندویسم ) ارزشی وی‍ه برای تارهای عنکبوت قائل است. این تارها جنبه ای قدسی دارند و عملا یاد آور نمادین آزادی و اتصال به آسمان هستند . تار عنکبوت بندی است که یوگی را رهایی می بخشد ! این بند بند رهایی است!

 

اما با معنای این سستی یاد آور سستی واقعیتی استبیهودگی، و تنیدن تارهای بی معنا (که در واقع تمثیلی است از گمراهی) یکی از مهم ترین معانی نمادین عنکبوت و تارتنیدنش بوده در سوره ی عنکبوت روبه رو می شویم: « مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیا‍ء کمثل العنکبوت، اتخذت بیتا و ان اوهن البیوت، لبیت العنکبوت، لوکانوا یعلمون...»تمثیل عنکبوت اشاره ای است به آنان که به جای درک حقیقت، به راه هایی دیگر کشیده شدند و از آن به آرامشی کاذب رسیدند! آنان به زعم مسلمانان در واقع همچون عنکبوتی هستند که بر تار خویش، احساس مرکز بودن داشته و خود را در فضایی سست، راحت می پندارند. حال آنکه باد ( نماد گذر روزگاران) می وزد و خانه ی سست شان بر باد می رود.

در ادامه قرآن می افزاید: و تلک الامثال نضربها للناس...!در سیبری عنکبوت نشانه روحی است که جسم را آزاد می کند و این مثل ها در واقع برای کسانی است که پی به سستی تارها برده اند، همان گونه که در چنین گفت زرتشت و در بخش درباره ی رتیلان ( که شاید اشاره ای هوشمندانه به سوره ی عنکبوت باشد) می گوید: « این چنین به مثل با شما سخن می گویم...» درباره ی رتیلان در واقع درباره ی واعظان عدالت است کسانی که خود را مرکز عدالت و میزان کننده ی ترازوی بشریت می دانند! و تمثیل رتیل که علاوه بر تارهای بیهوده و چسبناک و مرکزیت سستش با نیشی دردناک همراه است ما را به معنایی هولنکا از عنبکوت نزدیک می کند. چنین گفت زرتشت تلاشی است در جهت زدودن تارهای حقیقت اگر چه مسیری متفاوت ( از قرآن) را دنبال می کند. چرا که یکی به دنبال حقیقتی متعالی و دیگری به دنبال رسیدن به این حقیقت است‌:« هیچ حقیقتی وجود ندارد.» و عنکبوت در این میان نمادی است که هر دو را همراهی می کند!

 

«تار عنکبوت وسیله و تکیه گاهی است از برای به واقعیت درآوردن معنویت»

اتار عنکبوت وسیله و تکیه گاهی است از برای به واقعیت درآوردن معنویتز اینجا به بعد با مفاهیمی تازه از عنکبوت روبرو می شویم. راهی تازه در بین راه هایی که از میان تارهای شگفت عنکبوت می گذرد. همانگونه که « مونیک دوبوکور» در «رمزهای زنده جان» اشاره می کرد: «در بسیاری از اساطیر ، عنکبوت ، ریسنده نسج عالم است و همه ی رازهای آن را می داند.»اگر بخواهیم برای این موضوع ارجاعی داشته باشیم می توانیم از اساطیر آشانتی ها ( که در طی آن، انسان به وسیله عنکبوتی بزرگ خلق شد) افسانه ی مالیایی ها- که عنکبوت را مستشار خداوند می دانند -(به نقل از کتاب فرهنگ نمادها) و آنانسه ( عنکبوت بزرگی که در جوامع آفریقای غربی خمیرمایه ی آدمی را آفرید تا خداوند روح خود را در آن بدمد) که به نقل از کتاب اساطیر موازی، خداوند را نیز فریب داد تا به دست انسانی ریز ریز شد و در قالب عنکبوتی به زندگی اش ادامه داد...

 

اگر همراه خواهران سرنوشت در اساطیر یونان باشیم  پذیرفتن اینکه که تارهای زندگی ما در دستان عنکبوتی است که آن را می ریسد و اندازه می گیرد و می برد ما را به معنای جدیدی از راه عنکبوت خواهند رساند. خواهران سرنوشت در اساطیر یونانی در قالب سه عنکبوت تصویر شده اند. در واقع عنکبوت در بسیاری از اساطیر الگوی سلطه و غلبه بر سرنوشت را با خود همراه دارد. در امپراتوری اینکا با عنکبوت فال می گرفته اند و بومون های کامرون معتقد بوده اند که عنکبوت آینده  را می خواند.تارهای منظم او رازی با خود دارد گویی که تصویری است از نظم هستی، عنکبوت مرکز دنیا استآیا عنکبوت بافنده تار و پود جهان است

در یک سو آتنا منیروا و در سوی دیگر انسانی فانی... در دستان خداوند تارهای سرنوشت و انسان که به همین تارها تکبه دارد. مسابقه آغاز می شود جوان لیدیایی و خدایی المپی... هر دو در جلوی کارگاه بافندگی شان قرار گرفته اند. آتنا تصویر دوازده خدای المپی را گلدوزی می کند. تصویر هولناکی که در چهار گوشه اش چهار انسان فانی را مجازات می کنند. انسان هایی که به خود جسارت داده بودند تا با خداوند مبارزه کنند. اما دختر لیدیایی چه بر روح پرده دوخته است؟ تصویر ساده و هولناکی است . او بر پرده خود عشق خدایان به آدمیان را گلدوزی کرده بود. چرا که با این عشق بود که زندگی ارزش می یافت. آراخنه که از شفقت خداوند( با توجه به گلدوزی آتنا) ناامید بود قصد داشت تا در انتهای مسابقه خود را نیز با نخ گل دوزی اش دار بزند. اما آتنا که درگیر عظمت تصویر گلدوزی اراخنه بود او را در قالب عنکبوتی زنده کرد تا همیشه تارهایی زیبا بتند... اگر چه برای  این عنکبوت گریزی از تارها نباشد!

 

«ما همه عنکبوت های خداوند هستیم!»

 

در طی زندگی هر کدام از ما رابطه های مختلف با افراد و پدیده ها، مفاهیم و مجموعه ها «ما همه عنکبوت های خداوند هستیم!»و گروه ها و خاطره ها برقرار می کنیم و در واقع از مسیر این روابط راه های زندگی خود را برمی گزینیم در طی مسیر همیشه راه های بیشماری هست که ما را فرا می خواند و ما در بین گروه ها دوستی ها و جامعه ی پیرامون مان تارهایی از زندگی مان می تنیم. گویی این عنکبوت همواره جایی مگر مرکز خود ندارد. و گاهی که باد می وزد احساس دوری از مرکز تارها گاه این عنکبوت را تا ورطه ی زوال می برد.تارهای ما هر کدام به جایی از زندگی مان متصل است. خانواده، دوستان،خاطره ها، کتاب ها، علائق و... این فضای مسکون ما است جایی که در میان اش زندگی می کنیم. بدون این اتصال ما هیچ جایی در این دنیای پیچیده نداریم. اما باید پذیرفت : دیری نخواهد گذشت و این عنکبوت عزیز باید در دستهای باد رها کند تارهای تنهایی اش را

?عليرضا عابدي زاده | 29/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

بسمه تعالی

آنقدر این مقاله جمع و جور  وشامل بود که حیفم آمد آن را برای خوانندگان عزیز ارائه نکنم

کنکاشی در ماهیت "ماده،فضا و زمان"

در جهان هستی  واقعیت های زیادی وجود دارد که در مورد چیستی و ماهیت وجود آنها پاسخ روشن و قانع کننده ای داده نشده است . پاسخ های داده شده در بسیاری از موارد مبهم و بسیار پیچیده بوده و حتی برای فیزیکدانان برجسته هم قابل درک نیست . حال باید پرسید ،اگر فرضیه ای برای دانشمندان و حتی آیندگان هم قابل درک نباشد  چقدر ارزش گفتن دارد؟ به عنوان مثال یکی از نظریات مطرح در مورد زمان این است:"زمان بعد چهارم ماده است"حال ما چگونه می توانیم این مطلب را درک کنیم و بفهمیم؟ زمانچه ربطی به بعد چهارم ماده دارد؟ چگونه است که سه بعد ماده با هم سنخیتی دارند و یک دفعه بعد چهارم آن هیچ سنخیتی و تشابهی با سه بعد دیگر ندارد و در عین حال در کنار آنهاست و بعد چهارم ماده است  آیا این یک نظریه ی انحرافی در شناخت زمان نیست؟ چه کسی توانسته آن را بفهمد و برای خودش حل کند ؟

اگر منصفانه بنگریم، واقیت این است که در عالم فیزیک در بعضی موارد ، کشفیات و نتایجی به دست آمده که به صورت فرضیه و یا نظریه بیان شده است، حاصل محاسبات و پیشبینی های ریاضی،به ویژه بررسی و اقتباس هندسه مبهم نا اقلیدسی ،ریمان و گاوس بوده است که البته در جای خود صحیح و بسیار ارزشمند است. ولی در بعضی موارد کسانی که به این نتایج ،در بیان ماهیت و نحوه عمل و در نتیجه در تفسیر و توجیه کشفیات بدست آمده و نظریه سازی نتوانستند راه روشنی در پیش گیرند و نظریه ی درستی برای آنها بیان کنند وبه سوالات مطرح شده پاسخ قابل قبولی بدهند لذا با توجه به این مسائل به پاره ای از سوالات اساسی که در دانش فیزیک وجود دارد اشاره می کنیم و پاسخ آنهارا با توجه به نظریه خود بیان می کنیم

1-آیا یک ذره بی نهایت بار قابل تجزیه و تقسیم شدن است؟

2-آیا ماده و فضا بی نهایت است؟

3-آیا فضا تهی و از هیچ است؟

4-ماده وفضا از چه چیزی به وجود آمده اند؟

5-چگونه می توان فضاپیمایی ساخت که با سرعت نزدیک به سرعت نور حرکت کند؟

6- چراحرکت وضعی فضاپیمایی که به شکل بشقاب پرنده ساخته می شود، مانع از افزایش شدید جرم آن در سرعت نزدیک به سرعت نور می شود؟

7-علت افزایش شدید جرم در سرعت های بالا چیست؟

8- زمان چیست؟

9-نورهای مختلف چیستند؟

10-جرم چیست؟

11-موج و جریان ذرات فضا ، امکان چند نوع حرکت  مدت دار را برای اجسام به وجود می آورد؟

12-جاذبه  و دافعه های الکتریکی ، مغناطیسی،جاذبه جرمی و مانند اینها از چیست؟

جهت پاسخ به سوالات و نظرات شخصی من در مورد سوالات به ادامه مطلب بروید

( ادامه مطلب )


?عليرضا عابدي زاده | 29/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

1- داوینچی همزمان با یک دست می نوشت و با یک دست نقاشی می کرد !

 

2- هیتلر از مکان های بسته وحشت داشت !

 

3- مار می تواند تا نیم ساعت بعد از قطع شدن سرش نیش بزند !

 

4- هر انسان تا 8 دقیقه بعد از قطع گردنش هنوز به هوش است !

 

5- اغلب مارها 6 ردیف دندان دارند !

 

6- وقتی به خورشید نگاه می کنید 8 دقیقه قبل از آن را مشاهده می کنید !

 

7- قلب میگو در سر آن واقع است !

 

8- ظروف پلاستیکی تقریبا 50 هزار سال در برابر تجزیه مقاومند !

 

9- حدود 250 نفر از محققان ناسا ایرانی هستند و رئیس کامپیوتر ناسا یک ایرانی است !

 

10- دانشمندان دریافته اند مورچه ها هم مانند انسان ها صبح ها خمیازه می کشند !

 

11- حس بویایی مورچه با سگ   برابری می کند !

 

12-  آیا می دانستید تصمیم بر این بود که کوکا کولا به عنوان دارو استفاده شود !

 

13- با 30 گرم طلا می توان نخی به طول 81 کیلومتر درست کرد !

 

14- فنلاند از 170 هزار و 585 جزیره تشکیل شده است !

 

15- زمین در آغاز پیدایش 2000 بار بزرگتر از حجم کنونی اش بود !

 

16- در زبان عربی برای کلمه شمشیر 850 واژه مختلف وجود دارد !   

 

17- گرانترین کفش دنیا 1 میلیارد و 700 میلیون تومان است !    

 

18-برای تخمین زدن حشره های روی زمین کافیست به ازای هر انسان 200 میلیون حشره ریز و درشت در نظر بگیریم !

 

19- کوسه با شنیدن ضربان قلب طعمه خود آن را پیدا می کند !

 

20- فیل تنها حیوانی است که نمی تواند بپرد !

 

21- قلب وال در هر دقیقه فقط 9 بار می زند !

 

22- ایرانیان در انگلیس ثروتمندترین قشر هستند حتی ثروتمندتر از ملکه الیزابت !

 

23- در سال 1380 تعداد گوسفندان زلاندنو 44 میلیون راس اعلام شد در حالی که جمعیت این کشور 4 میلیون نفر بود !

 

24- قوه چشایی پروانه در پاهای آن تعبیه شده است !

 

25- جوانان هندی شادترین   و ژاپنی ها افسرده ترین های جهان هستند !  

 

26- مغز در هنگام خواب فعالتر از وقتی است که تلویزیون می بینید !

 

27- 90% سم مار از پروتئین تشکیل شده است !

 

28- چشم انسان معادل یک دوربین 135 مگا پیکسل عمل می کند !

 

29- آب دریا بهترین ماسک صورت است !

 

30- سرعت عطسه یک انسان برابر است با 160 کیلومتر در ساعت !

 

?عليرضا عابدي زاده | 29/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

 

در اقیانوس اطلس، منطقه شگفت انگیزی وجود دارد که تاکنون، تعداد زیادی از هواپیماها و کشتی ها، بی آنکه نشانه ای از خود برجای گذارند، به طرز اسرارآمیزی در آنجا ناپدید شده اند.
این منطقه مرگبار که اصطلاحا «مثلث برمودا» یا «مثلث شیطان» نامیده می شود، از شمال به جزیره «برمودا» از باختر به « فلوریدا» و از سوی خاور به نقطه ای از اقیانوس اطلس محدود میشود. حوادث شگفت انگیزی که در این نقطه از عالم اتفاق افتاده، دانشمندان را بر آن داشته است تا در « مثلث برمودا» به مطالعه و کاوش بپردازند و در رابطه با این حوادث، نظریات گوناگون ارائه دهند، ولی این کوشش ها، تا کنون کمکی به حل معما نکرده است.

مثلث برمودا

مثلث برمودا


در حدود ساعت 5/10 شامگاه 29 ژانویه 1948 هواپیمای بزرگ چهار موتوره بریتانیا موسوم به « استار تایگر» هنگامی که با 26 مسافر و خدمه بر فراز « مثلث برمودا» پرواز می کرد، ناگهان به طرز اسرارامیزی ناپدید شد و دیگر هیچ خبری از آن به دست نیامد.
چند دقیقه قبل، تنها یک پیام رادیویی از خلبان هواپیما دریافت شده بود که اعلام کرده بود « هوا خوب است و هیچ مانعی وجود ندارد»

با این حال، هواپیمای « استار تایگر» ناپدید گردید و معلوم نشد چه بلایی بر سر آن آمد.
در ساعت 45/7 دقیقه بامداد روز 17 ژانویه 1949 کاپیتان با هواپیمای خود از فرودگاهی در جزیره « برمودا» به هوا برخاست تا به «کینگستون» واقع در « جامائیکا» برود، ولی این هوایما نیز هنگام عبور از فراز « مثلث برمودا» به سرونوشت هواپیمای قبلی دچار گردید.
کاپیتان 40 دقیقه پس از پرواز، طی یک تماس رادیویی، وضع هوا را عالی توصیف کرد و با اطمینان گفت که به موقع به « جامائیکا» خواهد رسید.
ولی این آخرین پیامی بود که از خلبان هواپیما دریافت شد و پس از آن، فقط سکوتی اسرار آمیز بر قرار گردید.
برای یافتن این هواپیما، قطعات شکسته آن، و یا حتی آثار روغن و بنزین بر سطح آب که می توانست سرنخی به دست دهد، جستجوی گسترده ای به عمل آمد، لیکن این جستجو کاملا بی فایده بود.
پیش از ناپدید شدن این دو هواپیما، حادثه شگفت انگیزی در مثلث برمودا رخ داده بود که توجه همگان را به خود جلب کرد و در حقیقت وجه تسمیه «مثلث برمودا» از آنجا ناشی شد.
وجه تسمیه «مثلث برمودا»
در روز 5 دسامبر 1945 پنج بمب افکن از نوع «اونجر» به منظور انجام یک پرواز تمرینی که پرواز شماره 19 نامیده می شد، از پایگاه نظامی « فورت لودردیل» واقع در « فلوریدا» به هوا برخاستند . طبق برنامه ، آنها می بایستی یک مسیر مثلث شکل را طی کنند و دوباره به پایگاه بازگردند.

مثلث برمودا

مثلث برمودا

قبلا ***ین بار جنین تمرینی را انجام داده بودند، از این رو این ماموریت بر ایشان دشوار نبود. از سوی دیگر، خلبانان و خدمه این پنج بمب افکن را افرادی با تجربه و ماهر تشکیل می دادندم. و همه هواپیماها مجهز به بهترین دستاه بی سیم و تجهیزات هوانوردی بودند.
در ساعت 10/2 دقیقه آن روز، هر پنج بمب افکن به هوا برخاستند و با آرایشی زیبا و سرعتی در حدود 200 مایل در ساعت به سوی خاور به پرواز در آمدند.
در ساعت 45/3 دقیقه، حادثه وحشتناکی رخ داد. ستوان «تایلو» فرمانده این اسکادران طی تماس رادیویی با برج مراقبت فریاد زد:
- برج مراقبت … وضع اضطراری پیش آمده … انگار ما از مسیر خود منحرف شده ایم… ما قادر نیستیم زمین را ببینیم… تکرار می کنم … ما قادر نیستیم زمین را ببینیم.
مسئول برج مراقبت پرسید:
- حالا در چه موقعیتی هستید؟
- موقعیت خود را به درستی نمی دانیم … اصلا نمی دانیم کجا هستیم . به نظر میرسد راه را گم کرده ایم.
مسئول برج مراقبت از این سخن بر خود لرزید. چگونه ممکن بود پنج هواپیما، با سرنشینان پر تجربه خود، در شرایطی که هوا کاملا مساعد بود راه خود را گم کنند.
برج مراقبت گفت:
- طاقت داشته باشید. به سوی غرب پرواز کنید.
ستوان « تایلور» پاسخ داد:
- ما اصلا نمی دانیم غرب کجاست… همه دستگاه ها از کار افتاده … همه چیز شگفت انگیز است. هیچ جهتی را نمی توانیم تشخیص دهیم.
حتی اقیانوس شکل دیگری به خود گرفته است…
چند لحظه بعد، دوباره صدای ستوان« تایلور» به گوش ریسید که دیوانه وار فریاد زد:
- ما وارد آب های سفید می شویم … خطر همچون دشنه ای به سوی ما می آید… کمک … کمک …
و این آخرین پیام ستوان « تایلور» بود و صدای او برای همیشه خاموش شد.
مسئولان فرودگاه، وضع اضطراری اعلام کردند و یک هواپیمای « مارتین مرینر» با 13 سرنشین و مجهز به کلیه وسایل نجات از زمین برخاست تا به جستجوی پنج هواپیمای بمب افکن بپردازد، ولی شگفت اینکه این هواپیما نیز به همان سرنوشت پنج بمب افکن دچار گردید و برای همیشه ناپدید شد.
در ساعت 4/7 دقیقه بعد از ظهر آن روز، برج مراقبت نیروی دریایی در « اوپالوکا» پیام ضعیفی دریافت کرد که مربوط به یکی از هواپیماهای پرواز شماره 19 بود. عجیب آن بود که به موجب پیش بینی، موجودی بنزین آخرین هواپیما می بایستی تقریبا دو ساعت پیش تمام شده باشد، در حالی که هنوز در آسمان بود.

سپیده دم روز بعد، 242 فروند هواپیما و 18 فروند کشتی به جستجوی هواپیماهای گمشده پرداختند، ولی اثری از آنها نیافتند. انگار این هواپیماها، قطره ای شده و به درون اقیانوس فرو رفته بودند.

هرگاه فرض کنیم که این پنج هواپیمای بمب افکن، در آسمان با یکدیگر تصادم کرده اند، می بایستی قطعات شکسته هواپیما و یا آثار و علائمی از این تصادم پیدا می شد و از سوی دیگر هنگامی که ستوان«تایلور» وضع اضطراری اعلام کرد، برخی از خدمه هواپیما می توانستند به وسیله چتر نجات، خود را از مهلکه رهایی بخشند، یا پس از سقوط در آب از وسایل ایمنی نظیر تشک های بادی و جلیقه های نجات استفاده کنند، در حالی که معلوم نیست چرا هیچ یک از این اقدامات صورت نگرفت . هواپیمای « مارتین مرینر» که به کمک این پنج هواپیما شتافته بود، به گونه ای ساخته شده بود که می توانست روی آب بنشیند، در حالی که این هواپیما نیز بی آنکه با برج مراقبت تماس بگیرد، به طرز اسرارآمیزی ناپدید شد.
واقعیت حادثه تا به امروز کشف نشده و این ماجرا همچنان در شمار یکی از اسرار حل نشده عالم، باقی مانده است. پس از این رویداد، تعداد زیادی هواپیما و کشتی همراه با سرنشینان آنها در منطقه مثلث برمودا ناپدید شده اند که تا کنون اثری از آنها به دست نیامده است و این حوادث موجب شده که دانشمندان نظریات گوناگون در رابطه با « مثلث برمودا» ارائه دهند.
نظرات دانشمندان در ارتباط با مثلث برمودا

پاره ای از این دانشمندان بر این اعتقادند که از مثلث برمودا، دریچه ای به دنیای دیگر گشوده می شود و این کشتی ها و هواپیماها از آن دریچه به بعد دیگری که برای ما ناشناخته است منتقل می شوند.
و گروهی دیگر گناه این حوادث را به گردن موجودات فضایی می اندازند و می گویند که ساکنان کرات دیگر، کشتی ها و هواپیماها را با سرنشینانش برای تحقیق به کرات خود می برند.
برخی دیگر نیز با توجه به فرضیه فرو رفتن قاره افسانه ای آتلانتیس به زیر آب ، بر این باورند که در اعماق آب های مثلث برمودا، بلور عظیمی وجود دارد که اشعه ای قوی تر از لیزر از آن ساطع می شود و این اشعه کشتی ها و هواپیماها را ذوب می کند. در نقشه های قدیم یقاره ای به نام « آتلانتیس» به چشم می خورد که امروزه اثری از این خشکی وجود ندارد، و دانشمندان حدس می زنند بر اثر وقوع فاجعه ای که ماهیت آن هنوز بر بشر معلوم نیست، در منطقه «مثلث برمودا» به اعماق اقیانوس فرورفته باشد.

مثلث برمودا

مثلث برمودا

موقعیت مثلث برمودا

مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایره‌ای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا 80 درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.

وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد. »

مثلث برمودا

مثلث برمودا

مشاهدات و گزارشات

در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربه‌های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.

این پیامها رفته رفته ضعیف‌تر و غیرقابل تشخیص‌تر شده و یا سریعا قطع شده‌اند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شده‌اند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.

در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده‌اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایق‌های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کرده‌اند.

در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. “خطری همانند یک خنجر هم اکنون … به سرعت می‌آید … ما نمی‌توانیم فرار کنیم …” در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتی ناپدید شد.

مثلث برمودا

مثلث برمودا

علل واقعه

علل فرضی طبیعی

توضیحات و علل فرضی مختلفی درباره حوادث مثلث برمودا ارائه شده است که معمول‌ترین فرضیات بر اساس مرگ غیر طبیعی (زیرا هیچ جسدی تا کنون بدست نیامده است.) بنا شده است. این توضیحات عبارتند از:

جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا ، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی ، گویهای آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها می‌شود، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتیها و مفقود شدن آنها در آب می‌شود، تحت تاثیر نیرویی مغناطیسی قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطیسی، ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتیهای متعدد در یک منطقه نیست.
علل فرضی غیر طبیعی

دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیردریایی یا بشقاب پرنده‌هایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسانها به کره زمین آمده‌اند، می‌تواند علتی غیر طبیعی برای توجیه وقایع باشد.

یکی از عجیب‌ترین پیشنهادات در این مورد بوسیله ادگار کایس ، پیشگو و روانکاو و حکیم در دهه پنجم قرن بیست ، ارائه شده است. به عقیده وی قرنها قبل از کشف اشعه لیزر ، بومیان سواحل اقیانوس اطلس از کریستال به عنوان یک منبع انرژی و قدرت استفاده می‌کردند. به نظر کاین نوعی نیروی شیطانی القا شده از سوی آنها ، در عمق یک مایلی در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخی مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسایل الکتریکی کشتیها ، هواپیماها و در نهایت نابودی آنها می‌گردد.

ام. ک. جساپ که یک فضانورد ، منجم و متخصص کره ماه است، در کتابش به نام « در مورد بشقاب پرنده‌ها » ابزار می‌دارد که ناپدید شدن کشتیهای مشهور در مثلث برمودا ، به وسیله اجسام پرنده صورت گرفته است. وی مفقود شدن خدمه آنها را نیز به اجسام مزبور ربط می‌دهد. به عقیده جساپ یوفوها هر چه هستند، حوزه مغناطیسی موقتی ایجاد می‌کنند که دارای طرحی یونیزه شده است و می‌تواند باعث متلاشی شدن یا ناپدید شدن هواپیماها و کشتیها گردد. او روی این سوال کار می‌کرد که چگونه نیروی مغناطیسی کنترل شده و می‌تواند باعث نامرئی شدن گردد. نظریه میدان واحد انیشتین او را مجذوب کرده بود. جساپ هر دو اینها را کلیدی می‌دانست برای ظهور و محو شدن ناگهانی بشقاب پرنده‌ها و ناپدید شدن کشتیها و هواپیماها. ولی مرگ امکان ادامه فعالیت و نتیجه گیری را از جساپ گرفت و تحقیقاتش نیمه تمام ماند.
گذشته و آینده برمودا

به نظر می‌رسد که این منطقه طی زمانهای متمادی گذشته نیز در افسانه‌ها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین «دریایی از مقبره‌ها» ، «مثلث شیطان» ، «مثلث مرگ» ، «دریای بدبختی» ، «گورستان آتلانتیک» نامیده می‌شده است.
شومی و بدشگونی مثلث برمودا حتی در عصر فضا نیز باعث تعجب انسانهایی چون کریستف کلمب و فضانوردان آپولو 13 که یکی کاشف در زمین و دیگری در فضاست، شده است.

اینکه چرا وقایع عجیب این منطقه گزارش نمی‌شود، شاید به دلیل ایجاد رعب و وحشت عمومی باشد، شاید هم چون دلیل اصلی وقایع معلوم نیست، اتفاقات مربوطه بازتاب نمی‌یابد. البته در اغلب گزارشات ارائه شده هم سانسورهایی وجود دارد که اصل وقایع را سرپوشیده نگه می‌دارد.

*
آیا این مثلث دوباره قربانیان دیگری می‌گیرد؟

*
آیا بشر موفق به کشف راز آن خواهد شد؟

و بسیاری آیاها و پرسشهای بی جواب دیگر که مسلما در ذهن شما هم وجود دارد.

( ادامه مطلب )


?عليرضا عابدي زاده | 29/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

 

سريال جومونگ 4  ملكه آهني ( امپراتور آهن ) هم آمد

The image “http://upload.iranblog.com/3/1242471759.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

The image “http://img.news.yahoo.co.kr/picture/2009/1/20090104/2009010414100428601_141810_0.jpg” cannot be displayed, because it contains errors.

( ادامه مطلب )


?عليرضا عابدي زاده | 29/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

  Click to view full size image

براي ديدن ادامه ي عكس ها به ادامه ي مطلب برويد

( ادامه مطلب )


?عليرضا عابدي زاده | 28/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

 
تصویری خیالی از اتلانتیس
اتلانتيس
حدود 350 سال قبل از ميلاد ' افلاطون در رساله اي به نام تيمائوس (Timaeus) چنين نوشت : " 12 هزار سال پيش از اين جزيرهاي بوده است بزرگ با تمدني ستايش انگيز موسوم به آتلانتيس که..." به اين ترتيب نام قاره آتلانتيس براي نخستين بار بر قلم افلاطون جاري شد و به زودي بر سر زبانها افتاد .
اين فيلسوف بزرگ يوناني انگاه در رساله ديگري به نام کور تياس (Critias) شرح بيشتري از قاره اتلانتيس و تمدن ان نوشت " اتلانتها افزون بر 20 ميليون نفر بودند که در جزيره اي خوش اب وهوا به وسعت 154 هزار مايل مربع زندگي مي کردند در جنگلهاي انبوه اتلانتيس انواع جانوران بزرگ وکوچک مي زيستند و شهرهاي اباد ان با ساختمانهاي عظيم با شکل هرم درخشش نور بود و مرمر ..."

طبق گزارش افلاطون "... بر اين سرزمين اطلس حکومت مي راند که مردم او را ستون اسمان مي دانستند و در مرکز جزيره در بزرگداشت اطلس معبدي با شکوه ساخته بودند که ديوارهاي عظيم داشت و درهاي ان تزيين يافته بود از سنگها و فلزات قيمتي در زير تابش نور خورشيد همچون الماس مي درخشيد ."
افلاطون ادامه مي دهد :" مقدس ترين حيوان در نزد مردمان اتلانتيس گاو نر بود که مظهر قدرت بي شمار مي رفت و به عنوان برترين هديه به پيشگاه اطلس با مراسمي شکوهمند در برابر معبد بزرگ قرباني مي شد تا فوران خون سنگهاي مرمر را رنگ اميزي کند ."
به نوشته افلاطون :" در قاره اتلانتيس شهرها به شکلي هندسي و زيبا ساخته شده بودند و کانال هاي اب که همچون رگها در بدن به هر سو امتداد داشتند مزرعه ها و باغها را سيراب مي کردند . اساس فرهنگ و تمدن اين مردمان سعادتمند همانا برادري و صفات عالي انساني بود. اما چون قدرت ايشان روز افزون شد به تدريج شروع به دست درازي به ديگر سرزمينها کردند افلاطون ميگويد :روح احساس و کمک در انها ديگر از بين رفته بود انها اعتقاد و ايمان خود را از دست داده بودند انها با سپاهياني بي شمار قصد فتح اتن و سرزمين هاي شرق را داشتند .
اما زئوس طوفاني بر انها نازل کرد . مجازاتي که به هيچ وجه قابل تصور نبود . افلاطون در اين باره نوشت "طوفان سبب زمين لرزه و سيل هاي بزرگي شد که به مدت يک شبانه روز به شدت ادامه داشت وقتي دريا جزيره آتلانتيس را به زير خود فرو برد و ناپديد گشت " افلا طون ترديد داشت که هرگز نشانهاي از اين سرزمين گمشده به دست ايد .
او نوشت " اقيانوس در ان نقطه به مکاني غير قابل عبور و جستجو تبديل شده است".
به اين ترتيب و به روايت افلاطون تمدن اتلانتيس در اغاز شکوفايي نابود مي شود و سه نيروي سهمگين طبيعت يعني : اتشفشان و زلزله و طوفان با چنان شدت و خشونتي بر پيکر اتلانتيس مي تازد که تصور ان نيز لرزه بر پيکر ادمي مي اندازد .اين واقعه در سال 3500قبل از ميلاد روي مي دهد . جزيره اتلانتيس به لرزه در مي ايد ; زمين از هر سو شکاف بر مي دارد و تکه تکه مي شود . از قله هاي کوه اتش فوران مي کند و تکه هاي مذاب همچون باران مرگ بنا ها را هدف قرار مي دهد . سپس خاکستري داغ همه فضا را تيره و تار مي کند و بر سراسر جزيره فرو مي بارد تا ... سرانجام چنان کند که آتلانتيس در زير پردهاي سنگين مدفون شود وبه افسانه ها بپيوند د .
چون افلاطون در گذشت ; اتلانتيس هم از ياد ها رفت و ديگر کسي سراغ ان جزيره اسراراميز را نگرفت جز انکه نا مش براي درياي اتلانتيک (واقع در ميان سه قاره افريقا اروپا وامريکا ) باقي ماند .اما جست و جو گران و دوستداران تاريخ و گذشته زمين با مطاله رساله هاي افلا طون در انديشه جزيره اي فرو مي رفتند که در ان مردمي لايق و هوشمند زندگي مي کردند و همواره پرسش اين بود که اتلانتيس در چه نقطه ا ي قرار داشته و علت واقعي نابودي ان چه بوده است ؟ ايا چنين تمدني واقعيت داشته يا افلاطون از رويا هاي خود سخن گفته است؟ اين ترديدها از انجا قوت مي گرفت که اتلانتيس در زبان مصريان باستان به معني " جزيره بي نام " است و يونانيان باستان نيز علاقه وافري به سرزمينهاي اساطيري و داستانهاي مربوط به اسطوره ها والهه ها داشته اند . بنابراين رساله افلاطون مي بايستي درباره يک ارمانشهر در جزيره ا ي موهوم ميان درياي اساطيري باشد .
يک فرض ديگر اين بود که افلاطون از تمدني سخن به ميان اورده که نشانه ها و چگونگي ان

را از زبان دريا نوردان شنيده و خودش چيزهاي زيادي به ان افزوده است .
(پایان قسمت اول)

__________________

(قسمت پایانی) تمدن اتلانتیس را به پایان می برم "به گفته باستان شناسان تمدن اتلانتیس مبدا تمدن بشری بوده و تمامی تمدنهای دنیا از جمله تمدن مصر و یونان وببن النهرین و... از بازماندگان این تمدن به یادگار مانده است"
اتلانتیس(بهشت گمشده)_قسمت پایانی
یونانیهای دوره باستان بر این باور بودند که انتهای دنیا صخره عظیمی است در جایی که "ستون هرکول" قرار دارد ! و این ستون همان تخته سنگهای بس بزرگی است که در دو سوی تنگه ای بین دریای مدیترانه و اقیانوس اطلس (تنگه جبل الطارق) واقع است .
دریا نوردان کشورهای حوزه مدیترانه هرگز جرات نمی کردند از این تنگه بگذرند و خود را به دریا های ازاد و اقیانوسها برسانند ; اما گاه پیش می امد که کشتیهای کوچک به دست امواج خروشان به اقیانوس اطلس کشیده می شدند و از دهانه تنگه می گذشتند . در این صورت دریانوردهایی که می توانستند خود را نجات دهند و دوباره به وطن بازگردند حکایتهای شگفت اوری از سرزمینهای سرشار از نعمت و اسایش در ان سوی ستون هرکول تعریف می کردند که بیشتر به افسانه پردازی شباهت داشت تا واقعیت ! ولی افلاطون با جمع اوری اطلاعات و مشاهدات دریانوردها اعتقاد یافته بود که در ان سوی تمدن حوزه مدیترانه تمدن دیگری در جزیره ای میان ابهای خروشان اقیانوس وجود دارد که همان اتلانتیس است .

به گمان دانشمندان انچه افلاطون نشانی داده می تواند تمدنی باشد متعلق به دوران پارینه سنگی واقع در منطقه ای که در ان یخ بندان وجود نداشته است .
جست و جوی دانشمندان و کنجکاوی انها برای دستیابی به سرچشمه تاریخی اتلانتیس تا امروز ادامه داشته است . انسان با تکیه بر علم واطلاعات خود می خواهد سرانجام در یابد که " اتلانتیس مدفون شده " به طور دقیق در چه نقطه ای قرار داشته و کجا می تواند بوده با شد . ایا اتلانتیس قاره ایست تقسیم شده ؟ ایا اقلیمی است غروب کرده در مثلث برمودا ؟
با توجه به نشانه هایی که افلا طون در رساله های خود به دست داده است چنین گمان می کنند که جزایر " آ زور" باید از بقایای قاره گمشده اتلانتیس باشد . این جزایر همچون حلقه ای به همدیگر در اقیانوس اطلس قرار دارند و بر اساس شواهد و مدارک موجود در حدود 2200 سال پیش از میلاد با شراره های بر کشیده از قله یک اتشفشان سهمگین و زلزله پس از ان تکه چاره شده اند .
اوتوهنریخ موک که مهندس اتریشی بود و علاقه وافری به تاریخ و جغرافیا داشت کتابی تحت عنوان " راز اتلانتیس" نوشت که شهرتی جهانی یافت و بار دیگر اتلانتیس را بر سر زبانها انداخت . انتشار این کتاب در سال 1976 بود و به اعتقاد نویسنده ان جزیره اتلانتیس نه فقط وجود داشته و دستخوش یک بلای سهمگین طبیعی شده بلکه بازماندگان فاجعه اتلانتیس به سواحل امریکای جنوبی و شمالی و افریقا و اروپا افتاده و به هر سرزمینی که رسیده اند دانش خود را از شهر سازی و معماری به کار بسته اند تا بناهای عظیم و معبد های با شکوه و قصر های بزرگ مانند انچه که خود در اتلانتیس داشتند بسازند .
بناهایی همچون اهرام مصر و معبدهای مایا وازتک و...
بر اساس فرضیه هایی که موک ارایه می دهد بسیاری از تمدنهای دوره باستان از دسته دوم بوده و همگی زاییده یک تمدن مادر به نام اتلانتیس هستند ! زیرا این غیر ممکن است که به طور تصادفی تمدنهای مشابهی در دورترین نقاط گیتی به وجود اید و بخصوص معبد هایی به شکل هرم در هزاران کیلو متر دور از هم ( بین النهرین و حاشیه رود نیل و سواحل قاره امریکا و...) ساخته شود . موک حتی معتقد بود که بازی " پلوتا " که در میان اهالی باسک (اسپانیا) رواج دارد همان بازی رایج در تمدنهای مایا و آزتک است و ریشه در فرهنگ سرخپوستان امریکای جنوبی دارد .
به گفته موک : زلزله و طوفان هولناکی که 12 هزار سال قبل از میلاد در اقیانوس اطلس روی داد نه تنها تمدن درخشان اتلانتیس را از میان برد بلکه دامنه امواج خروشان ان همه خشکیهای زمین را در بر گرفت و چنان کرد که در کتابهای اسمانی " توفان بزرگ " نام گرفت و 4000 سال از ان طوفان سپری شد تا یک بار دیگر تمدنهای انسانی در اینجا وانجای جهان جوانه بزنند .
فرضیه های موک را دانشمندان علم زمین شناسی چنین توجیه می کنند که زلزله های شدیدی که در کف اقیانوسها رخ می دهد می توانند چنان لرزش و هیجان شدیدی در ابهای اقیانوس به وجود اورند که موجهای بسیار عظیم به پا شود و همه چیز را در ساحل به کام خود بکشد . در تابستان سال 1920 زلزله ای در منطقه شمال فرانسه (نرماندی) رخ داد که گرچه بیش از چند ثانیه طول نکشید اما تکانهای ان به اقیانوس اطلس و جزایر آزور (Azor) کشیده شد و شهر ساحلی تاپال را ویران کرد . بنابراین طوفانهای عظیم دریایی همچنان که شهرها و تمدنها را به کام خود می کشند می توانند انچه را که بلعیده اند بار دیگر از کف اقیانوس ها بالا بیاورند و در ان صورت است که ما شاهد پیدا شدن ستو نهای عظیم سنگی و دروازهای بزرگ و گنجها و... خواهیم بود .
ایا ممکن است روزی اتلانتیس دوباره از زیر اب خارج شود و بر اثر انقلابهای دریایی بقایای تمدن درخشان اتلانتیس بر روی ان بیاید تا بتوانیم شهرها و معبدها و قصرها را مشاهده کنیم؟
افسانه اتلانتیس شاید روزی با کشف بنای تاریخی به زمان ما پیوند بخورد و رویای دیر پای انسان سرانجام به واقعیت برسد . شاید هم اتلانتیس ارمانشهری است ساخته وپرداخته خیال .
به هر روی اگر اتلانتیس اگر بهشت گمشده است یا جهنم مدفون شده در اعماق اقیانوسها تا به امروز فکر ادمی را به خود مشغول داشته و فرهنگ ومشخصات ان سینه به سینه پیش امده و

هنوز وهمچنان با انسان سخن می گوید 


__________________
?عليرضا عابدي زاده | 25/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر



" ادمی" و " سنگ" پیو ندی دیرین دارند ! انسان نخستین وقتی از جنگل خارج شد و قدم به دشت و کوهستان نهاد از بیم تاریکی و سرما وگزند جانوران به غارهای سنگی پناه برد ; سنگ ا بهترین وسیله برای دیوار سازی و سنگ چینی یافت .
ان گاه انسان نخستین نیاز یه اسلحه پیدا کرد و هنگام بروز خطر نا خود اگاه دست به سنگ برد ; زیرا که برای پرتاب کردن به سوی جانوران و دشمنان سنگ به وفور در دسترس بود و ... باز هم سنگهای سخت و نوک تیز و لبه دار بودند که اولین ابزارها در دست انسان نخستین شدند تا از انها به عنوان داس و سرنیزه و خنجر استفاده کند .
سپس انسان دریافت که با چیدن سنگ روی سنگ برای خود در دشت و در کنار چشمه یا ساحل رود ودریا * دخمه ای همانند غارهای طبیعی بنا کند و ... دانست که خانه ای با دوام تر و مستحکم تر است که سنگهایش بزرگتر و دارای سطح صاف باشد تا بهتر روی هم قرارگیرد و بیشتر مقاومت کند .
به این ترتیب تمدن با معماری اغاز شد ودر معماری سنگها و تخته سنگها بودند که در طول هزاران سال تاریخ تمدن بشر در دسترس انسان معمار قرار داشتند تا هوای ساختن بناهای بزرگ وبا شکوه در سر داشته باشد و ب کمک پایه ها و ستونهای تراش داده شده سنگی در اینجا و انجا گیتی چنان بناهایی را پدید اورد که در شمار شگفتیهای عالم باشد و قرنها دوام بیاورند; بناهایی همچون : اهرام در مصر و دیوار بزرگ چین * معبد های مایا و ازتک در امریکای لاتین و تخت جمشید در ایران و مجسمه های عظیم بودا در هند و... استون هنج در انگلستان .


استون هنج - به معنی سنگ اونگ - دسته ای از سنگهای عظیم بر پا ایستاده در دشت بی درخت و پوشیده از علف سالزبوری (حدود 120 کیلو متری غرب لندن ) است ;و همچنین مشهور ترین مکان پیش از تاریخ در اروپا .
استون هنج خرابه یک ساختمان سنگی است که از دیوار و طاق ساخته نشده بلکه تعدادی ستون سنگی عظیم است که هر ستون درون یک پی گچی نگه داشته شده و بر پای ایستاده است . روی این پایه های عمودی تکه سنگهای بزرگ دیگری به صورت افقی چنان قرار داده شده اند که تعدادی طاق در کنار هم و به صورت نیم دایره به وجود اورده اند . سنگهایی که مجموعه استون هنج را به وجود می اورند هر کدام چندین تن وزن دارند و اثار تیشه معماران بر بدنه انها دیده می شود . این اثار نشان می دهند که این سنگها ابتدا صیقل داده شده و دارای سطحی هموار و تراش داده شده بوده اند اما با گذشت بیش از 40 قرن از عمر انها و تحمل باد وباران و برف وسرما و افتاب 4000تابستان و زمستان هم اکنون فرسوده و شکاف برداشته اند وناصاف شده اند .
متاسفانه تقریبا نیمی از تخته سنگهای عظیمی که استون هنج را پدید می اورند هم اکنون ناپدید شده اند . شاید انها را برای ساختن پل برده اند ... شاید انها را به منظور استفاده در بنای ساختمانها * شکسته و خرد کرده اند ... و شاید هم طرح کامل استون هنج هرگز پیاده نشده است .
استون هنج گرچه مجموعه ای از سنگهای عظیم را در خود جمع کرده است اما وسیع و بزرگ نیست . بخش اصلی این بنا 30 متر قطر دارد و در تمام طرح ان در حدود 200 بلوک سنگی به صورت 2 ردیف به کار رفته و تشکیل دو دایره متحد المرکز را داده اند . تعداد ستونهای دایره بزرگ در اصل 30 ستون سنگی بوده و دایره دوم در درون دایره بزرگ از 60 قطعه سنگ کوچکتر تشکیل شده است .
امروزه اگر از پایین به استون هنج نگاه کنیم مجموعه درهمی از سنگهای عظیم می بینیم که به ارتفاع 6 تا 10 متر از سطح زمین بر پا ایستاده اند و سنگهای دیگری ( که کمی کوچکترند ) از نو کیک ستون به سر ستون دیگر قرار داده شده اند و پلی کوچک می سازند . برخی دیگر از سنگها شکسته وافتاده و در میان خاک و علف مد فون شده اند . ولی تماشای استون هنج از بالا مشخص می کند که در زمانهای بسیار دور و در ابتدا سنگها ارایش هندسی داشته و بیشتر انها در دو دایره به صورت U قرار داشته اند . پیرامن این مجموعه نیز دایره ای به قطر تقریبی 120 متر وجود دارد که حریم استون هنج را به وجود می اورد .
به دقت نمی توان مشخص کرد کدامین تمدن نخستین پیش از تاریخ چنین بنای عظیمی را به وجود اورده است . دانشمندان به کمک روشهای علمی توانسته اند محاسبه کنند که بخش اصلی استون هنج حدود چهار هزار سال پیش ساخته شده است و بنا براین باید گمان برد که استون هنج را همان ساکنان اولیه این جزیره کهن در اواخر عصر حجر و اوایل عصر برنز بر پای داشته اند .
نکت دیگر انکه به طور مسلم استون هنج در سه مرحله کامل شده و حدود 300 سال طول کشیده است تا سنگها به دشت سالزبوری اورده شوند و این بنای پیچیده وشگفت انگیز به وجود اید . طی این 300 سال و شاید بیشتر چندین نسل امده و رفته اند و حیرت اور است که نقشه ایجاد استون هنج را چگونه طراحی کرده اند و محاسبات مربوط به ان به چه ترتیب ثبت شده که به این دقت از یک نسل به نسل دیگر رسیده است (ان هم در شرایطی که هنوز در اروپا خط و حساب اختراع نشده بود و اندک ساکنین جزیره بریتانیا را قبیله هایی تشکیل می دادند که با وسایل ابتدایی و ابزار ساده زندگی می کردند .)
استون هنج مانند دیگر مکانهای تاریخی و بناهای باستانی قرنها به بوته فراموشی سپرده شده بود و جز معدودی بازدید کننده اتفاقی نداشت. نخستین کس که تصمیم به تحقیق درباره استون هنج گرفت (جان اوبری) بود که در قرن هفدهم متوجه این بنای عجیب در دشت سالزبوری شد.با انتشار این گزارشها و مطا لعات مقدماتی جان اوبری به تدریج مراکز علمی ودانشگاهی انگلستان و اروپا به تحقیق درباره استون هنج پرداختند . گزارشات نشان دادند که تخته سنگهای بزرگتر از نوع رسوبهای ماسه سنگی در 45 کیلو متری شمال محل استون هنج است و سنگهای کوچکتر از بسترهای سنگهای اذرین در کوههای پرسلی (در ویلز) از فاصله 200 کیلو متری غرب استون هنج اورده شده اند . (قسمت اول) ادامه دارد ... write by :meraj marjani برگرفته از کتاب کاوش در گذشته

__________________
راز استون هنج
دانشمندان به حيرت دچار شده بودند و بر سر اين بحث مانده بودند که مردمان 4000سال پيش چگونه توانسته اند چنين سنگهاي عظيمي را 200 کيلو متر حمل کنند و به محل بياورند ؟ کليه شواهد نشان مي دهند که در 40 قرن پيش هيچ وسيله اي در سراسر اروپا وجود نداشته است که بتواند قدرت حمل و نقل بارهايي به اين سنگيني ان هم از فاصله هاي بسيار دور را داشته باشد. شايد يخهاي متحرک يا يخچالهاي طبيعي به دلايلي که معلوم نيست و شايد سيلابهايي بس عظيم و با قدرت سنگها را به نزديک محل کنوني استون هنج اورده باشد.
نکته ديگر اينکه مردمان پيش از تاريخ با چه ابزاري توانسته اند تخته سنگهايي به اين عظمت را در اندازه هاي دلخواه بتراشند و... حال که تراشيدند چگونه انها را بر پاي نگه داشتند ؟ هنگامي که در سال 1950 مي خواستند استون هنج را به شکل اول ان در بياورند و سنگهاي افتاده را راست کنند از بزرگترين جرثقيل موجود ان زمان در انگلستان استفاده شد ! اما مگر مردمان پيش از تاريخ جرثقيل در اختيار داشتند ؟ شايد هزاران کارگر روزها و روزها کار مي کردند و به کمک طنابهاي بافته شده از رشته هاي تابيده پوست گاو * سنگها را را روي الوار و تنه درختان پيش مي کشيدند تا هر تخته سنگ را با رنج ومشقت بسيار از ان سوي کشور به اين سو بياورند ! و... اصولا چرا بايد اين محل براي ساختن استون هنج انتخاب شود و چرا بنا را در همان محل طبيعي سنگها نساختند ؟ تراشکاران سنگ با چه ابزاري کار مي کردند؟ مهارت را چگونه اموخته بودند؟ ... سرانجام اينکه هدف از اين همه تلاش و کوشش سيصد ساله چه بوده است ؟
با توجه به دقتی که در ساختمان استون هنج شده و نیروی کار عظیمی که طی سه قرن صرف ان شده * روشن است که این بنا بسیار با اهمیت بوده و شایسته است که انسان معاصر تحقیق کند تا استون هنج چرا ساخته شده و برای چه کاری بوده است؟
در این مورد گمانه زنی های زیادی وجود دارد :
* معبد آفتاب (؟) : با توجه به این که محور بندی ستونهای سنگی چنان است که جهت استون هنج به سوی شرق و رو به طلوع خورشید است * هر بامداد می توان معجزه روزانه پیروزی روشنایی بر تاریکی را دید و شاهد زایش با شکوه سپیده دم بود. بنابراین یک حدس این است که استون هنج معبدی بزرگ برای پرستش افتاب بوده است .
* پرستشگاه (؟) : استون هنج نمی توانسته خانه باشد زیرا هرگز بام نداشته است . و همچنین به منظور نگهداری حیوانات ساخته نشده . بی هیچ تردید این بنا معنای معنوی داشته و جایگاه مقدسی بوده و گمان بر این است که پرستشگاه باشد .
از اینکه چه چیز یا چه کسی در استون هنج پرستش می شد و چرا این نقطه خاص برای " مقدس بودن " انتخاب شده است * هیچ مدرک خاصی در دست نیست .
اگر این فرض صحیح باشد که استون هنج پرستشگاه بوده است * به طور دقیق معلوم نیست که ایا همه افراد جامعه اجازه داشتند به درون ان بروند یا فقط چند زن یا چند مرد یا چند کودک ویا چند راهب وارد ان می شدند ؟ نمی دانیم که ایا پرستش کنندگان با شادی وپایکوبی وارد می شدند یا با احترام ؟
ساختمان استون هنج که دهها و صدها نفر در کار ساختن ان سهم داشتند می توانسته است حداکثر 300 نفر را در خود جای دهد پس این فکر پیش می اید که فقط افردی خاص مثلا کاهنان اجازه ورود را داشته اند و بقیه پیروان در بیرون می ایستاده اند و گرداگرد استون هنج به زیارت و عبادت می پرداخته اند .
جالب اینکه ناحیه مرکزی استون هنج (که با سنگهای عظیمی احاطه شده و ان را از فضای بیرون جدا می کند )از لحاظ مساحت شبیه محل قرار گرفتن گروه سرود کلیسا های قرون وسطای اروپاست .
* مقبره سلاطین (؟) : یک فرض دیگر ان است که استون هنج مقبره پادشاهان و حکمرانان باستانی بریتانیا بوده همانند : اهرام مصر تا مقبره ای عظیم و با شکوه برای سلا طین باشد .


* رصد خانه (؟) : جرالد هاوکینز و جان وایت دو ستاره شناس انگلیسی اعتقاد دارند که استون هنج رصد خانه ای به منظور بررسی اوضاع و احوالات سیارات بوده و ستاره شناسها در 4000 سال پیش با مشاهده اینکه در هر روز از سال شعاع خورشید از چه زاویه ای از میان ستونها می گذرد و چگونه سایه می اندازد عملا نوعی تقویم خورشیدی در اختیار داشته اند و ضمنا می توانسته اند زمان وقوع کسوف و خسوف ماه و خورشید را تعیین کنند .
این دو ستاره شناس با نگریستن به محل تک تک سنگها و محاسبه چگونگی ارتباط ستو نها با حرکت خورشید و ماه فکر می کنند که استون هنج محلی برای مطالعه دقیق اسمان و حرکت ماه و ستاره گان در فصلهای مختلف سال بوده است و بنا براین همانند تلسکوبها و کامپیوترهای امروزی برای ردیابی اجرام اسمانی از انها استفاده می کرده اند .
* کلید دیگری هم هست : والتین تریشین اختر شناس روسیه عقیده دیگری دارد . او می گوید : " دانش بشر در 4000 سال پیش به ان اندازه نبوده است که بتواند به فکر محاسبه کسوف و خسوف باشد" . این اختر شناس مطلبی را عنوان می کند که به راستی شگفت انگیز است . او عقیده دارد :" قرنها و هزاران سال پیش موجوداتی متفکر از دیگر کرات به کره زمین امده اند و اثاری از خود بر جای گذارده اند که یکی از انها همین استون هنج است " .
به گفته تریشین " اگر بگوییم این بنای عظیم را مردمان عصر برنز در بریتانیا ساخته اند * عقل نمی پذیرد زیرا ساکنین کم شمار و پراکنده بریتانیا نه وسایل لازم برای چنین کاری را داشته اند و نه دانش ان را.
اگر بگوییم تمدن بزرگی در بریتانیا بوده که بعد ها رو به زوال رفته و استون هنج از کارهای به جا مانده از ان تمدن است چرا اثار دیگری جز این بنای شگفت انگیز در دست نیست ؟ می ماند که فرض کنیم بنای استون هنج را ساکنان کرات دیگر ساخته اند ."
و ... در این صورت دیگر دانشمندان می پرسند : " دلیل و منظور انها از پدید اوردن استون هنج چه بوده ؟ "
این فرضها که استون هنج معبد افتاب ... پرستشگاه ... مقبره سلاطین ... رصد خانه ... یا رد پایی از موجودات کرات دیگر باشد در شرایطی است که سنگ اونگ عظیم دشت سالزبوری یک پدیده طبیعی نیست و به طور قطع و یقین بنایی است که ان را " ساخته اند" اما چه کسانی ؟ د به چه منظوری؟
تردید ها هنوز پا برجاست همانند استواری استون هنج شاید نسلهای اینده به جواب برسند و شاید هم هرگز پاسخی برای " معمای استون هنج " یافت نشود . ( پایان )
نوشته : meraj marjani e_mail :
marjani.meraj@gmail.com
برگرفته از کتاب کاوش در گذشته

__________________
?عليرضا عابدي زاده | 25/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

 

جزیره ایستر
در سال 1621 کمپانی هلندی هند غربی تاسیس یافت و در پایان سده هفدهم به اوج ترقی خود رسید و حتی از کمپانی هند شرقی پیشی گرفت . در سال 1696 یکی از کارمندان کمپانی هند غربی به نام "روگوین" برای کشف سرزمین های جنوبی پیشنهاد جدیدی داد ، اما از انجائیکه دولت مرکزی هلند در ان سال با مشکلات مالی فراوانی دست به گریبان بود ، پیشنهاد روگوین را نادیده گرفت و ان را در پرونده بایگانی نمود.
روگوین در واپسین روزهای زندگی خود به فرزندش " یاکوب " توصیه کرد تا طرح وی را دنبال کند و در نخستین فرصت به اجرا گذارد . یاکوب روگوین که حقوقدان بلند پایه ای بود و سالهای جوانی را پشت سر گذاشته بود ، در سال 1721 پیشنهاد پدر را با کمپانی هند غربی در میان گذارد و پشتیبانی کمپانی را برای یک سفر اکتشافی دریافت داشت . روگوین در 21 اوت 1721 همراه با ناوگان مرکب از سه کشتی از جزیره تکسل واقع در هلند حرکت کرد و به سوی ابهای جنوب رهسپار شد . هنگام عبور از عرض 62 درجه و 30 دقیقه واقع در جنوب کیپ هورن با وضع جوی وحشتناک و توده های مهیب یخ شناور روبرو شد و او را به این اندیشه واداشت که میان یخ پاره های مزبور و قاره جنوبی که احتمالا تا حوالی قطب گسترش یافته است ، باید رابطه ای برقرار باشد و یخپاره ها باید طلایه داران قاره گمشده باشند . ریزش شدید برف و تگرگ و غرش بادهای سهمگین و مه انبوه از یکسو و خروش بی امان دریا از سوی دیگر ، عرصه را بر ناوگان روگوین ان چنان تنگ کرده بود که ناگزیر فرار را بر قرار ترجیح داد و به سوی ابهای شمال روان گردید و به جزایر خوان فرناندز رسید . انها در 5 اوریل 1722 مطابق با روز ایستر ( عید پاک مسیحیان ) به خشکی کوچکی رسیدند . جزیره مزبور از دور بسیار سبز و خرم به نظر می رسید و از گوشه کناره های ان دود بر می خاست . روگوین جزیره را با الهام از روز عید پاک ، " ایستر " نام نهاد که تا امروز همچنان به همین نام باقی است . بامداد روز بعد بومیان به عرشه کشتی حمله کردند و با کنجکاوی تمام به دزدیدن اموال دریا نوردان پرداختند ، روگوین ناگزیر گروهی را برای تنبیه انان به خشکی فرستاد ، گروه مزبور بدون مقدمه جزیره نشینان را به زیر اتش گرفتند و شماری را کشتند . به دنبال ان میان بومیان و هلندیان روابط دوستانه برقرار گردید و طی هفت روزی که در جزیره اقامت داشتند واکنش ناخوشایندی از سوی جزیره نشینان به عمل نیامد . جزیره ایستر که 3800 کیلومتر از شیلی و 2400 کیلو متر از نزدیکترین جزیره مسکونی فاصله دارد ، این پرسش را برای پژوهشگران مطرح می سازد که ساکنان اولیه ان از و چگونه به این جزیره دور افتاده گام نهاده بودند ؟ ولی هنوز پاسخ قانع کننده ای دریافت نگردیده و نظریه های ارائه شده از جنبه فرضیه تجاوز نکرده است . متاسفانه روگوین نیز که در مقایسه با کاشفان بعدی موقعیت بهتری داشته ، به این نکته توجه زیادی نکرده است و فقط به یک بررسی سریع و اجمالی روی چشمگیر ترین عوارض جزیره یعنی مجسمه های غول پیکری که در کناره های جزیره پراکنده بودند بسنده کرده است . مجسمه های مزبور که پشت کلیه انها به دریاست و بر روی سنگ پایه هایی در امتداد ساحل قرار گرفته اند ، یکی از شگفت انگیزترین و بحث انگیز ترین مسائل جغرافیایی و باستانشناسی را تشکیل داده و ارتفاع برخی از انها به 9 متر و وزن انها به بیش از 50 تن بالغ می گردد . کاسه سر تمام مجسمه ها کشیده و دراز است و گوش هایشان همانند گوش جزیره نشینان بلند واویخته است و برخی از انها کلاه استوانه ای عظیمی بر سر دارند که به گفته روگوین به سبدی از سنگ سرخ شبیه است . اما کلاههای مزبور از جهتی به کاکل و زلف جزیره نشینان نیز شباهت دارد . به گمان روگوین مجسمه ها از گِل رُس تهیه شده و با فشار دست خرد می شود . متاسفانه هیچ نشانه و یادداشتی که بیان کننده پرسش روگوین درباره انگیزه و چگونگی پیدایش مجسمه های مزبور باشد ، وجود ندارد .



روگوین در گزارشهای خود می نویسد ، جزیره نشینان در مقابل مجسمه ها اتش می افروختند و دستهای خویش را به نشانه نیایش بالا و پائین می بردند .وبه حالت سجده در می امدند
همان طوری که قبلا اشاره شد ، مجسمه های ایستر برای کاشفان وپژوهشگران بعدی نیز مسئله ساز بوده و در زمینه اینکه این مجسمه های غول پیکر چرا و به چه منظور ساخته شده اند و کی و چگونه به این محل اورده شده اند و چه سان روی پایه های سنگی نصب شده اند و کلا مفهوم گسترش و نحوه ایستادن انها چیست ؟ به هیچ پاسخی هنوز دست نیافته اند .
یادداشهای روگوین حاکی است که جزیره نشینان ایستر مردمانی تنومند و قوی بنیه بوده و پوست انها زرد مایل به قهوه ای است و بدنشان با رنگ ابی نقاشی و یا خالکوبی شده بود . برخی از بومیان دارای مو های بلند و عده ای دارای موهای کوتاه و ریش بودند . لباس انها از گیاهان بوده و گوشهای بلند و کشیده انها به طور چشمگیری غیر عادی بوده است . بلندی گوش بومیان ایستر به اندازه ای بود که نرمی ان به شانه هایشان می رسید و حلقه های بزرگی از سوراخ ان رد می کردند . کلبه های انها بسیار ساده بود و از گیاهان و علف ساخته شده بود . استفاده از میوه و سبزیجات در میان انها رایج بود و خوراک انها را سیب زمینی شیرین ، نیشکر و گوشت ماکیان تشکیل می داد . انها ظرف اشپزی نداشتند و گوشت ماکیان را در لای گیاهان می پیچیدند و بر روی سنگ داغ می گذاردند .
روگوین که گویا از دیدن چنین جزیره جالبی جان تازه به تنش رسیده بود ، از پوینده گی بیشتر دست کشید و از یافتن قاره جنوبی صرفنظر کرد و همان راهی را که هموطنان پیشینش ، "لومر و شوتن " پیموده بودند ، دنبال نمود و در سر راه خود از جزایر فراوانی مانند مجمع الجزایر توآموتو که به خوشه انبوهی شباهت داشت ، دیدار کرد و ان را لابرینت نام گذارد . و چون یکی از کشتیهایش به صخره زیر ابی یکی از همین جزایر برخورد کرد غرق شد ، از ان رو به ان جزیره نام " شادلیک " بخشید که امروزه به ان تاکاپوتو می گویند. در دوم ژوئن به جزیره دیگری که به ان ورک ویکینگ (رفع خستگی) بخشیدند ، رسیدند که ان نیز جزء گروه توآموتو است و نام امروزی ان ماکاتی است . در این جزیره با سنگ پرانی گروهی از بومیان که در کمین نشسته بودند رو به رو شدند و ده نفر از ناویان به قتل رسیدند و در حالی که بیماری اسکوربوت نیز در کشتی بیداد می کرد ، روگوین از پی گیری اکتشافات صرفنظر کرد و به قصد بازگشت به هند شرقی روان گردید .


انان در سر راه خود از جزایر بارابورا و موپیتی و سوسایتی دیدار کردند و از کنا ر جزایر مرجانی گذشتند. بومیان جزایر مزبور که بدنشان را رنگ امیزی کرده بودند ، از تازه واردین به گرمی استقبال کردند ، ولی وضع اسف بار ناویان هیچ درنگی را اجازه نمی داد و انها را از توقف در جزایر مزبور منع می کرد ، از این رو به سوی شمال و جزایر سلیمان وگینه نو پیش راندند و از طریق جزایر ملوک به سوی باتاویا رهسپار شدند و در پایان سپتامبر 1722 به باتاویا رسیدند . درباتاویا کمپانی هند شرقی کشتیهای روگوین را توقیف کرد و انان را به جرم تجاوز به محدوده انحصاری کمپانی دستگیر و روانه هلند نمود . ( پایان )

 

?عليرضا عابدي زاده | 25/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر

عملکرد

کد

عصبانی شدن راننده ها

YLTEICZ

صورتی شدن ماشین ها

LLQPFBN

سیاه شدن ماشین ها

IOWDLAC

پرواز قایق ها

AFSNMSMW

چاق شدن

BTCDBCB

بدن سازی

JYSDSOD

لاغر شدن

KVGYZQK

؟

ASBHGRB

شورش در شهر

BGLUAWML

هیچ وقت دستگیر نمی شوید

AEZAKMI

همه با مایو میان تو خیابون

CIKGCGX

همه جا پر از تبهکار می شه

MROEMZH

همه نینجا می شن

AFPHULTL

لباس سیاه

BEKKNQV

خیابون پر از ماشین های قدیمی می شه

BGKGTJH

خیابون پر از ماشین های سریع می شه

GUSNHDE

ماشین ها پرواز می کنن

RIPAZHA

؟

JHJOECW

جت جنگی

JUMPJET

قایق

KGGGDKP

ماشین ها با یک تصادف منفجر می شن

JCNRUAD

همه ماشین ها نیترون داشته باشن

COXEFGU

هنگام تصادف ماشین طرف مقابل پرواز می کنه

BSXSGGC

نیمه شب

XJVSNAJ

روشنایی ساعت 21:00

OFVIAC

هوای طوفانی

MGHXYRM

هوای مه آلود

CWJXUOC

پرش بلند

LFGMHAL

سلامتی نا محدود

BAGUVIX

اکسیژن نا محدود

CVWKXAM

چتر نجات

AIYPWZQP

کپسول پرواز

YECGAA

درجه تعقیب پلیس 6 ستاره می شود

LJSPQK

طوفان شن

CFVFGMJ

حرکت سریع ساعت

YSOHNUL

سریع شدن بازی

PPGWJHT

کند شدن بازی

LIYOAAY

مردم مسلح می شوند

AJLOJYQY

مردم به شما حمله می کنند

BAGOWPG

؟

FOOOXFT

تانک

AIWPRTON

ماشین 1

CQZIJMB

ماشین 2

JQNTDMH

ماشین 3

PDNEJOH

ماشین 4

VPJTQWV

ماشین 5

AQTBCODX

ماشین 6

KRIJEBR

ماشین 7

UBHYZHQ

ماشین گلف

RZHSUEW

منفجر شدن ماشیت ها

CPKTNWT

فقط چرخ ماشین ها پیدا باشد

XICWMD

افزایش مهارت در کنترل ماشین

PGGOMOY

خودکشی

SZCMAWO

همه چراغ ها سبز باشند

ZEIIVG

اسلحه گروه 1

LXGIWYL

اسلحه گروه 2

KJKSZPJ

اسلحه گروه 3

UZUMYMW

250$ + سلامتی کامل + ضد گلوله

HESOYAM

افزایش تعقیب به 2 درجه

OSRBLHH

خالی شدن درجه تعقیب

ASNAEB

روشن شدن هوا (هوای آفتابی)

AFZLLQLL

بهترین آب و هوای آفتابی

ICIKPYH

هوای صاف

ALNSFMZO

هوای بارانی

AUIFRVQS

ضربه قوی

IAVENJQ

هیچ وقت گرسنه نمی شوید

AEDUWNV

آشوب در شهر

IOJUFZN

هوای گرم

PRIEBJ

صحنه آهسته

MUNASEF

تیر نامحدود

WANRLTW

افزایش دقت تیر اندازی در هنگام رانندگی

OUIQDMW

کاهش ترافیک شهر

THGLOJ

پوشیدن لباس جدید

FVTMNBZ

؟

SJMAHPE

؟

BMTPWHR

موشک

ZSOXFSQ

حداثر احترام

OGXSDAG

جذبه

EHIBXQS

همه تاکسی ها نیترون داشته باشن

VKYPQCF

همه اسلحه های هیتمن را داشته باشید

NCSGDAG

هلیکوپتر

OHDUDE

موتور چهار چرخ

AKJJYGLC

18 چرخ

AMOMHRER

لودر

EEGCYXT

هواپیما

URKQSRK

اتوموبیل بزرگ

AGBDLCID

هیچ وقت دستگیر نمی شوید

IFIRSTDOZ

؟

CAINEMVHZC

?عليرضا عابدي زاده | 25/3/1388 | پیوند | 0 نظر | ارسال نظر





Powered by WebGozar